یادمه یه جایی خوندم :
همیشه بهترین اتفاقات ، توی اوج ناامیدی رخ میدن ... !!!

واسه ما هميشه زود دير ميشه لحظه بودنو نبودني كه كاش بي ارزه همتي كن پايه اين سقف شكسته نگو اين سكوت آخر به تو بسته كم نشو تو وحشت بادي كه سوخته سكه خندتو كي به غم فروخته
نگو تقديره و صدها گره داره قهطيه نورو نزار پايه ستاره
نوبت ما كه ميشه دير ميشه..... زنجير ميشه لحظه به خدا دو روزه دنيا به بديهاش نمي ارزه
نوبت ما كه ميشه دير ميشه..... زنجير ميشه لحظه به خدا دو روزه دنيا به بديهاش نمي ارزه
گريه كن برايه عاشقانه ديدن خط بكش شوق پريدنه تو با من
واسه ما هميشه زود دير ميشه لحظه كاري كن نفس كشيدنت بي ارزه
این پری دیگه نمیخواد ساده باشه.لاکشو شکسته و میخواد با یه دیده تازه و متفاوت به زندگیش نگاه کنه
تقدیم به داداشم![]()
![]()
![]()
![]()
هيچكي از رفتن من غصه نخورد هيچكي با موندن من شاد نشد
وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت
بغض هيچ آدمي فرياد نشد
وقتي رفتم كسي غصش نگرفت وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من ميخواست تلافي بكنه پس چشم هيچكسي عاشقم نكرد پس چشم هيچكسي عاشقم نكرد
وقتي رفتم نكه بارون نگرفت هوا صافو خيليم آفتابي بود
اگه شب ميرفتمو خورشيد نبود آسمون خوب ميدونم مهتابي بود
دم رفتن كسي گفت سفر بخير كه واسم غريبو ناشناخته بود
اما اون وقتي رسيد كه قلب من همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هيچكسي پژمرده نبود گلا اما همه پژمرده بودن
كسايي كه واسشون مهم بودم همه شايد يه جوري مرده بودن
وقتي رفتم كسي غصش نگرفت وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من ميخواست تلافي بكنه پس چشم هيچكسي عاشقم نكرد پس چشم هيچكسي عاشقم نكرد
وقتي رفتم نكه بارون نگرفت هوا صافو خيليم آفتابي بود
اگه شب ميرفتمو خورشيد نبود آسمون خوب ميدونم مهتابي بود
دم رفتن كسي گفت سفر بخير كه واسم غريبو ناشناخته بود
اما اون وقتي رسيد كه قلب من همه آرزوهاشو باخته بود
كناره سيب و رازقي نشست عطر عاشقي من از تبار خستگي بي خبر از دلبستگي عاشقم
ابر شدم صدا شدي شاه شدم گدا شدي شعر شدم قلم شدي عشق شدم تو غم شدي
ليلاي من درياي من آسوده در رؤياي من اين لحظه در هواي تو گمشده در صداي تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون ليلي بي خبر در كوچه هاي دربدر مست و پريشونو خراب هر آرزو نقش بر آب شايد كه روزي عاقبت آروم بگيرد در دلم
كنار هر ستاره اي نشسته ابر پاره اي من از تبار سادگي بي خبر از دلدادگي عاشقم
ماه شدم ابر شدي اشك شدم صبر شدي برف شدم آب شدي قصه شدم خواب شدي
ليلاي من درياي من آسوده در رؤياي من اين لحظه در هواي تو گمشده در صداي تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون ليلي بي خبر در كوچه هاي دربدر مست و پريشونو خراب هر آرزو نقش بر آب شايد كه روزي عاقبت آروم بگيرد در دلم
دوست دارم لبا لب ميسوزه عشقم از تب پر ميشم از حس تو هر ثانيه هرشب